۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

پیش درآمد سفر سبز
اینکه من بخوام واسه تحصیل یا کار یا هر چیز دیگه برای یه مدت طولانی بخوام به یکی از بلاد خارجه سفر کنم ،یکی از عجایب بود.

هیچوقت این فکر که بخوام از این خاک پامو برای یه مدت طولانی بیرون بذارم به سرم خطور نکرده بود. یادمه هروقت کسی حرف از رفتن میزد با کلی ادله منطقی و غیر منطقی سعی میکردم متفاعدش کنم که اشتباه میکنه. آخه همیشه فکر میکردم هرکسی بخواد موفق بشه هرجایی که باشه میتونه پله های ترقی رو طی کنه ،فقط باید خودش بخواد. هرچند هنوزم بر سر حرفم ایستاده ام ولی نکته ای که من بی تجربه فراموش کرده بودم این بود که گزینه های دیگری را که ممکن بود در این راه مانع تراشی کنند را نادیده انگاشتم و به قول یارو گفتنی این قسمت کارمون مهندسی نشده بود!!!

اینکه این گزینه های مانع تراش چی بودن و چه بر سر ما آوردند کاری نداریم چون ما قول دادیم که از یک کیلومتری خط قرمز هم رد نشیم چه برسه بخواهیم راجع بهش صحبت کنیم. البته خدایی نکرده فکر نکنید ادله ما ربطی به مناطق قرمز دارندا....

ولی خوب همیشه با این تفکر که اینجا سرزمین مادری ماست. سرزمینی با اون فرهنگ چند هزارساله. سرزمینی که پادشاه اون ، کوروش کبیر ،زمانی که اعراب داشتن توی سرو کله همدیگه میزدن قانون صلح نگاشت و دم از انسانیت و حقوق شهروندی میزد، سرزمینی که گوشه گوشه اون نشانگر تمدن قدیم آریایی هاست و مالامال از ثروتها و منابع طبیعی و خیلی چیزای دیگه که همه ما میدونیم...، خودمونو دلخوش کرده بودیم.

...حکایت ما از اون روزهایی شروع شد که با لجاجت تمام سعی میکردم امیدوارانه به آینده نگاه کنم و به سرعت برق و باد طی شد ، وقتی چشم باز کردیم دیدیم عایدیمون جز 5-6 سال سابقه کاری چیز دیگه ای نبود.! اما هیچ وقت از راهی که رفتم پشیمون نشدم چون بهش اعتفاد داشتم ( که البته اینم از یک دندگیمه)!!!.ولی کم کم احساس روزمرگی و سکون دستاویزی شد برای دنبال کردن راهی تازه .

الان حدود 10- 11 ماه از اون تاریخ میگذره....

....حالا وقتی در احوال یک سال گذشته نظاره میکنم، به روزهایی که درگیر امتحان و کلاس و این چیزا بودم و با خیل عظیم متقاضیان خروج از کشور مواجه گشتم باز به خود نهیب میزنم که چه بر سر این مردم و این سرزمین سبز و کهن مادری آمده است که اینگونه برای ترک کردنش تفلا میکنند؟

اینکه توی این مدت چی گذشت و چی شد از حوصله همگان خارج است لکن همینقدر بگویم حدودا" 10 -11 روز دیگه باید بار سفر بربندمو راهی همین بلاد خارجه بشم . سفری که قراره در اون در یک مفطع بالاتر ادامه تحصیل بدم و یه زندگی جدید رو شروع کنم و این یعنی یک نقطه شروع . شروع یک زندگی جدید ، دیدن آدمها وآشنایی با یک فرهنگ جدید . حالا چه اتفاقاتی قرار بیوفته و چه سرانجامی قراره رقم بخور هیشکی نمیدونه جز حضرت دوست . ولی چیزی که مسلمه اینه که باید به آینده امیدوار بود و امیدوارانه توی این مسیر قدم برداشت . از هیچ کوششی فروگذار نکرد و دمی از او غافل نگشت . که تنها اوست که با ماست و تنها اوست که با ما خواهد ماند.

یا حق

۳ نظر:

  1. ishala mirio movafagh mishio ba daste por be sarzamine madarit bar mgardi zaman mesle bargho bd migzare pas say kon az zamanet khoobe khoob estefadeh koni
    arezooye movafaghiat daram barat khaili ziadddddddddddddd

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام

    اميدوارم هر جا كه ميري و هر كاري كه ميكني هميشه شاد و سلامت و موفق باشي عزيز

    پاسخ دادنحذف
  3. آن سفرکرده که صد غافله دل همره اوست
    هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
    به امید موفقیت های پی در پی شما

    پاسخ دادنحذف